انجمن شعر چامه

نسخه‌ی کامل: ♣ باورِ سبز ♣
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
گرچه اینجا سرد است
و به تدبیر زمستانِ زمان
دشتِ پر رونقِ اندیشه ی قومم گشته
شوره زاری بی جان
گرچه آبادیِ دلها شده همسنگِ کویر
و نژادم همه گم کرده اصالت از خویش
شده ناخواسته گردن هاشان
به تفرعُن به ستم
زیر یوغی زنجیر
بذر عشقِ تو و من اما باز
می شکافد دل یخبندان را
و چنان نرم و رها
می دمد از دل آفت زده مان بارِ دگر
باوری سبزتر از سبزیِ بی حصرِ بهار
خاطری خُرم و خوش
روزگاری همه از پونه و ریحان سرشار

آه اینجا سرد است
و اَسَف بار تر از این غم نیست!
که قدمهای صبا
در گذار از خم هر کوچه ی این شهر مُردّد مانده
و شکوفایی و رستن چو سرابی موهوم
روحِ پژمرده ی این نسل پریش آیین را
همه از خود رانده
بِینِ این قحطِ طراوت اما
گرمیِ عاطفه این موهبتِ خفته ی ما
خودِ آن معجزه ایست
که روان
می بَرَد از دلِ این باطنِ رنجور و غمین
سردی و سختی و دشواریِ این طرد زمین

گرچه اینجا سرد است
و به ژرفای ضمیر
همچنان سوزِ زمستان باقی است
پشتِ تصویر محبت اما
باید این طینتِ آفت زده را
نه به دی ماهِ زمان
که به فروردینِ
خُرّمِ مِهر سپُرد
که اگر روشنی و لطفِ شفقت هامان
رو به خاموشی و بیراهه رَوَد
به چه دل خوش باید
روحِ آزرده ی این قوم شود؟!...
سلام و درود جناب پرهیزکارنیا
بسیار سپاسگزارم از مهرتان
نظر لطف شماست
شاد باشید
در پناه مهر
ذرود خانم بافرانی

شعر بسیار زیبایی بود لذت بردم

سپاس
درود نازنین عزیز
نظر لطف شماست دوست بزرگوار
در پناه مهر
درود بر شما وحیده ی نازنینم
به چامه خوش آمدید
شعرتان موضوعی اجتماعی را دنبال می کرد که به شخصه از پرداختن به این موضوعات لذت می برم. ولی از دید من می توانست بهتر ازین بیان شود و با استفاده ی بهتری از آرایه ها ، همچنین استفاده نکردن از زبان نسبتاً قدیمی، رنگ تازه ای را به آن پاشید.
موضوع مهم دیگری که آنگونه که باید به آن پرداخته نشده است استفاده از قافیه است. همانطور که می دانید در شعر نیمایی قسمت اعظمی از بارشعر به دوش قافیه است. در واقع برای پایان هر بند و لابلای هر بند استفاده از قافیه لازم است. با این شیوه می توان ضربه ی لازمه را به مخاطب وارد آورد.
زیاده گویی مرا ببخشایید
پیروز باشید
سلام خانم بافرانی

به شخصه از خوندن شعرتون لذت بردم و از نقود! دوستان استفاده کردم
موفق باشید
درود دوباره
جناب تقويان معناي نقود! را متوجه نمي شوم.
نقد در چامه به معناي نظر شخصي است. و كامنت بنده هم از اين ويژگي مستثنا نيست.

خانم بافراني عزيز از قافيه استفاده كرده اند ولي عرض كردم آنگونه كه بايد به آن پرداخته نشده است.
گاهي قافيه مي تواند ضعيف باشد و به چشم نيايد يا به مخاطب ضربه وارد نياورد.
شعري از نيما برايتان مثال مي زنم:

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران. "
قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران؟

مشاهده مي فرماييد كه به وضوح با چند قافيه ي مناسب ضربه ي شعر به مخاطب وارد مي شود.
دوستان عزيزم
در اينجا هدف ما اينست نظرات به گونه اي باشند كه از آن ها سوء برداشت نشود.
هر سخني اگر واضح بيان شود محترم است.
پيروز باشيد.
درود جناب تقویان
از حسن نظر و دیده ی عیب پوشتان سپاسگزارم
در پناه او

درود الهه ی عزیز
از اینکه این حقیر رو مورد لطف و مهرتون قرار دادید و وقت گذاشتین از شما و نقد سازنده تون واقعا سپاسگزارم دوست و استاد عزیز و نازنینم
در مورد زبان شعر و استفاده از آرایه ها حق با شماست دلیلش احتمالا کم لطفی حقیر به خواندن آثار بزرگان و درک زبان نیمایی نیست بلکه به دلیل کمبود وقت و اشتغال به امور زندگی نتونستم آنطور که باید اطلاعات و دانشم رو از تمام جهات در سبک نیمایی بالا ببرم انشاءا... زین پس سعی ام رو در مطالعه بیش از پیش خواهم نمود
در مورد اشاره ای که به قافیه داشتین فرموده ی شما متین اما 100% با نظرتون در مورد قافیه و باری که در سبک نیمایی به دوش می کشه موافق نیستم تا اونجا که اطلاعات این حقیر در سبک نیمایی و اشعار بزرگان این سبک یاری می کنه قافیه نقش 50 تا 60 درصدی داره و بیشتر بار این سبک بر دوش وزن و کوتاهی و بلندیِ بندهاست تا قافیه. هرچند که منکر این نمیشم که نیمایی با قافیه بسیار پخته تر و زیباتره و به شخصه معتقد به استفاده از قافیه در نیمایی هستم اما در مورد انتخاب جای قافیه که شما فرمودین فکر می کنم الزامی وجود نداره که حتما باید در تمام اشعار نیمایی در انتهای هر بخش قافیه ی یکسان وجود داشته باشه.
در سیاهه ی حاضرِ بنده سه بخش وجود داره که گرچه انتهاشون قافیه ی یکسان نداره اما در انتهای بندهای این سه بخش می تونیم قافیه های متفاوت رو درک کنیم. این حقیر با نگاهی به اشعار بزرگان این سبک دربافتم که جای قافیه در نیمایی مشخص نیست گاهی مفهوم شعر طوریه که به انتخاب شاعر نیاز به تأکید بر قافیه و استفاده از قافیه ی یکسان در انتهای هر بخش هست اما گاهی قوافی می تونن در انتهای بندها (نه بخش ها) پخش و استفاده بشن . با اطلاعاتی که من با خواندن نیمایی های مختلف به دست آوردم اون موردی که شما اشاره کردین یک نمونه از استفاده از قافیه در نیمایی ست یعنی استفاده از قافیه برای ضربه در انتهای بخش ها و موردی که من عرض کردم یعنی استفاده از قافیه های متفاوت در بندها سبک دیگری از استفاده از قافیه در نیمایی ست که هر دو درست می باشند و همدیگر رو نقض نمی کنند
در محضر شما درس پس میدم و به این واقفم که اطلاعات شما مطمئنا بالاتر از منه و قصد جسارت نداشتم و ندارم اما اگر جسارت نباشه مثالی از اخوان ثالث برای اثبات منظورم ذکر می کنم. شعر (باغ من) از دفتر (زمستان) که قافیه ها در انتهای بندها پراکنده هستند و متفاوت.


باغ من



آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها ، پاییز…


الهه ی عزیز جسارتم رو ببخشید قصدم تبادل نظر بود اما شاید باز هم من اشتباه می کنم اگر اینطوره لطفا بیشتر این کمترین را همراهی و تفهیم کنید
در پناه دوست
موفق باشی عزیز
درودی دوباره وحیده ی نازنینم
دوست عزیزم بار واژه ی استاد برای دوش من بسیار سنگین است.
هدف از راه اندازی چامه ایجاد محیطی دوستانه برای یادگیری بود و هست.
در اینجا استاد نداریم و همه برابرند.
خوشحالم که می توانم از معلوماتت استفاده کنم و از این کامنت ها همین تبادل نظرات است که می تواند سازنده باشد.
منظور بنده این نبود که این ویژگی در شعر شما نیست و باید حتما شبیه به مثالی که زدم باشد.شعر داروگ مثالی است از یک شعر نیمایی بی نهایت زیبا که همه چیز را در حد عالی در بر دارد. این نظر بنده نیست که قافیه نقش بزرگی را در شعر نیمایی ایفا می کند بلکه نظر بزرگان معاصر ادبیات است.همچنین من هم معتقدم الزامی به وجود قافیه در هر بخش نیست و این مثال خاص این ویژگی را بر حسب تمایل شاعر دارد.مسلما کوتاهی و بلندی سطور در شعر نیمایی ویژگی اصلی آن است.و همه ی اشعار نیمایی این ویژگی را دارند اما چیزی که امروزه خیلی مشاهده می شود (البته اصلا منظور بنده به شعر شما نیست) پراکنده گویی در این قالب شعری است که نه تنها یک موضوع مشخص را دنبال نمی کند حتی برخی مواقع شاعر تنها دردو دل هایش را از هر کس و هر چه به صورت مثلا نیمایی بر کاغذ می نشاند و اسم آنرا شعر نیمایی می گذارد. ( دوباره عرض می کنم که منظور من شعر شما نیست بلکه شعر شما خصوصیت یک شعر نیمایی نسبتا خوب را دارد) به این دلیل حتی دقت نمی کند باید قبل از پرداختن به یک قالب شعری ویژگی های آن قالب را دانست.
در هر حال شما شاعره ی توانمندی هستید که به مرور بهتر از این هم خواهید شد.
ما هم از اشعار زیبایتان لذت می بریم و از دانشتان استفاده خواهیم کرد.
باز هم سپاس و پیروز باشید دوست عزیزم

درود الهه ی عزیز
بسیار سپاسگزارم از نظر ارزشمند و حضور پیگیرت
اینجا هستم تا بیاموزم دوست عزیزم
به امید بهترینها برای همه
پاینده باشید
لینک مرجع